« دلم یک اتفاق ساده میخواهد »

خرید بک لینک

چند شب پیش یه نوشته پر شور و گداز از یه غریبه تقریبا ناشناس رسید دستم. اینقدر که از حال پیغام برمیومد از جنس اون نوشته هایی بود که خانم غریبه برای نوشتنش کلی با خودش کلنجار رفته، چندباری دست برده به نوشتن و پاک کرده، حرف هاش رو چند دفعه بالا پایین کرده، از حال غریب و تداخل پاراسمپاتیک سیستم عصبی و گردش خونش نوشته و احتمالا هم دست آخر با دلنگرانیِ پشیمونی از کاری که کرده دست برده به فرستادن نامه و چشم انتظار رسیدن جواب مونده.

جواب رو که فرستادم، مکالمه کوتاهمون مون مثل مکالمه عادی دونفر آدم با یه "متشکر لطف کردیدِ" ساده خیلی سریع به آخر رسید و بعدش بدون اینکه حس کنم اتفاق خاصی افتاده باشه از پای لپ تاپ بلند شدم و پی کارهای معمول زندگی رو گرفتم.

بعد از مدتی برگشتم و به این گفتگو نگاه کردم؛ اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که چقدر عوض شدم؛ انگار نه انگار همین چندسال پیش اتفاقی از همین جنس همه زندگیم رو عوض کرد.

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۵ توسط MRM |

نسیان...

ما را در سایت نسیان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 109 تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 0:02

صفحه بندی