نسیان

خرید بک لینک
توکل کردن واقعا پدیده‌ی عجیبی‌یه. در حالیکه ظاهر همه چیز سخت و در هم پیچیده‌ست و در حالیکه ضرب آهنگ همه اتفاق‌های پشت هم بر علیه آدمه و در حالیکه هر دو دوتا چهارتایی آدم رو از ادامه مسیر منع می‌کنه و در حالیکه همه چیز تاریک و مبهمه و هیچ افق روشنی پیش روی ذهن آدم نیست و در حالیکه بعضی وقتا بابت همه‌ی این رنج‌ها از شدت درد به خودت می‌پیچی، با تمام این اوصاف همچنان به رفتن ادامه می‌دی فقط و فقط بخاطر اینکه به وجود چیزی در عقبه‌ی این عالم اعتقاد داری و اون عقبه ثمره‌ی هر کاری رو ضمانت کرده.بعضی جاهای مسیر از شدت سختی راه تمام وجودم خالی میشه و با هزاری لعن و نفرین از خودم می‌پرسم که وسط این شهرآشوب چه غلطی می‌کنم و باز یذره بعد، این تنِ پس‌افتاده رو زیر دست و پا جمع می‌کنم، یه نفس دوباره می‌گیرم و با همه خوف و رجا یه قدم دیگه برمیدارم...پ.ن: به تاریخ ۱۸ امرداد ۱۴۰۴.. نوشته شده در  شنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۴&nbsp توسط میم. الف  |  نسیان...ادامه مطلب

ما را در سایت نسیان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: جمعه 30 آبان 1404 ساعت: 13:30

نقله که ابراهیم دست هاجر و اسماعیلش رو گرفت و مردم و سرزمینی که به کفر آباد شده بود رو به قصد برهوت بی آب و علفی که وعده ایمانش رو داده بودن ترک کرد ؛ همین !

نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۱&nbsp توسط MRM  | 

نسیان...

ما را در سایت نسیان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1402 ساعت: 17:03

آخرشم که مرگ میاد
و ما رو با همه ترسهای استخونسوزی که همه زندگی ازشون فرار میکنیم روبرو میکنه

نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۲&nbsp توسط MRM  | 

نسیان...

ما را در سایت نسیان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1402 ساعت: 17:03

به اسمش !قــرآن بــاز کـــردم؛ آمـــد کـــه" نــســو الـلـه فــنـســيـهـــم"اسـمـش را گـذاشـتـم نـسـیانجایی که فراموش میشود و هـراز گـــاهـــی بــه یـــاد مـی آیــدبـرای خـودم مـی نـویــسم و بـعد بــرای آدم هـایــی کـه بـخـوانـنـد، و نپرسنددلـبـســتــه اش نــمــی شـــوم؛اســمــش را گـذاشـتـم نـسـیانجــایـی که فــراموش مـیــشــود هــــــمــــــانــنــد انـــــــســـــان مگر آنهایشان که ایمان آوردند . . . [email protected] نسیان...ادامه مطلب

ما را در سایت نسیان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: شنبه 10 دی 1401 ساعت: 9:42

یه روز تو یکی از جلسههای فیزیک بنوشیم، برای اینکه مفهوم گرانش رو برای آدمهای جلسه جا بندازم، یه پاک کن کوچیک رو از ارتفاع یک متری رها کردم و بعد چند لحظه مات و مبهوت به اتفاقی که افتاده بود خیره شدم.

نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان ۱۴۰۱&nbsp توسط MRM  | 

نسیان...

ما را در سایت نسیان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: يکشنبه 8 آبان 1401 ساعت: 18:18

صفحه بندی