ما را در سایت نسیان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 5
نقله که ابراهیم دست هاجر و اسماعیلش رو گرفت و مردم و سرزمینی که به کفر آباد شده بود رو به قصد برهوت بی آب و علفی که وعده ایمانش رو داده بودن ترک کرد ؛ همین !
نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۱  توسط MRM |
نسیان...ما را در سایت نسیان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 42
به اسمش !قــرآن بــاز کـــردم؛ آمـــد کـــه" نــســو الـلـه فــنـســيـهـــم"اسـمـش را گـذاشـتـم نـسـیانجایی که فراموش میشود و هـراز گـــاهـــی بــه یـــاد مـی آیــدبـرای خـودم مـی نـویــسم و بـعد بــرای آدم هـایــی کـه بـخـوانـنـد، و نپرسنددلـبـســتــه اش نــمــی شـــوم؛اســمــش را گـذاشـتـم نـسـیانجــایـی که فــراموش مـیــشــود هــــــمــــــانــنــد انـــــــســـــان مگر آنهایشان که ایمان آوردند . . .
[email protected] نسیان...ما را در سایت نسیان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 26
یه روز تو یکی از جلسههای فیزیک بنوشیم، برای اینکه مفهوم گرانش رو برای آدمهای جلسه جا بندازم، یه پاک کن کوچیک رو از ارتفاع یک متری رها کردم و بعد چند لحظه مات و مبهوت به اتفاقی که افتاده بود خیره شدم.
نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان ۱۴۰۱  توسط MRM |
نسیان...ما را در سایت نسیان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 71