دیشب درحالیکه در اعماق یه خواب سنگین و آروم معلق بودم، با ضربه ناگهانی و مهیب یه صدای بلند از خواب پریدم. به حدی ترسیده و غافلگیر شده بودم که حتی نفهمیدم چطور خودم رو از رختخواب به کلید روی دیوار رسوندم؛ چراغ رو روشن کردم و چشمم افتاد به کتابهایی که از روی قفسه بالای کتابخونه سُر خورده بودن و با شدت کوبیده شدن بودن روی زمین موزائیکی اتاق.
کتابها رو برداشتم، جلدهاشون رو از گرد و خاک روی موزاییکها تکوندم، برگههای تا خورده و مچاله شده رو صاف کردم و گذاشتمشون سر جاشون و جلوشون رو با یه کتاب سنگین سفت کردم و تازه وقتی چراغ رو خاموش کردم و دوباره به رختخواب برگشتم متوجه شدت ضربان قلب و تندی زدن نبض زیر گلو و صدایی که توی سرم درحال بازتاب شدن بود شدم و همزمان همه اینها یه چیزی از اعماق تاریک ذهنم صدای میزد: « یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه . . »
نوشته شده در دوشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۹ توسط MRM |
نسیان...ما را در سایت نسیان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 57