
بندبازی در ادامه، هر آنچه باید درباره «بندبازی» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. توکل کردن واقعا پدیدهی عجیبییه. در حالیکه ظاهر همه چیز سخت و در هم پیچیدهست و در حالیکه ضرب آهنگ همه اتفاقهای پشت هم بر علیه آدمه و در حالیکه هر دو دوتا چهارتایی آدم رو از ادامه مسیر منع میکنه و در حالیکه همه چیز تاریک و مبهمه...
ادامه مطلب
نقله که ابراهیم دست هاجر و اسماعیلش رو گرفت و مردم و سرزمینی که به کفر آباد شده بود رو به قصد برهوت بی آب و علفی که وعده ایمانش رو داده بودن ترک کرد ؛ همین ! نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۱  توسط MRM | بخوانید...
ادامه مطلب
یه روز تو یکی از جلسههای فیزیک بنوشیم، برای اینکه مفهوم گرانش رو برای آدمهای جلسه جا بندازم، یه پاک کن کوچیک رو از ارتفاع یک متری رها کردم و بعد چند لحظه مات و مبهوت به اتفاقی که افتاده بود خیره شدم. نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان ۱۴۰۱  توسط MRM | بخوانید...
ادامه مطلب
دیشب درحالیکه در اعماق یه خواب سنگین و آروم معلق بودم،با ضربهناگهانیو مهیبیه صدای بلند از خواب پریدم. به حدی ترسیده و غافلگیرشده بودم که حتی نفهمیدم چطور خودم رو از رختخواب به کلید روی دیواررسو...
ادامه مطلب
عجیبه؛دیگه نمیتونم بنویسم ! با وجود همه ماجراهای این روزها !و بر خلاف انتظار، فکرکنم معنی خوبی پشت این اتفاقباشه....
ادامه مطلب
و هو الذی یتوفاکم باللیل و یعلم ما جرحتم بالنهار ثم یبعثکم فیه لیقضى اجل مسمى ثم الیه مرجعکم ثم ینبئکم بما کنتم تعملون دلم برای خدا تنگ شده...
ادامه مطلب
دیروز به طور اتفاقی گذرم افتاد به مطب یه دکتر طب سنتی. چند ثانیهای نبض دستم رو گرفت و پشت بندش پرسید: " تو چرا اینقدر فکر میکنی؟! "از تحیرات برآمده از همچُنانطور تشخیص ناغافل و غیرمنتظرهای که بگذر...
ادامه مطلب
این روزها آدمها بیشتر میپرسن که چته و خب در جواب چه چیزی میتونه بدتر از از دست رفتن حس و حال زندگی باشه ؟ وقتی همه دنیا تبدیل بشه به اتفاقات بی رنگ تکراری و چیزی از جنس تو وجود نداشته باشه که شوقِ شدن و حال به ثمر رسیدن رو بهت بده. چیزهایی که این سالها ب بهانه بزرگ شدن، واقع بین شدن و آروم گرفتن ره...
ادامه مطلب
چند شب پیش یه نوشته پر شور و گداز از یه غریبه تقریبا ناشناس رسید دستم. اینقدر که از حال پیغام برمیومد از جنس اون نوشته هایی بود که خانم غریبه برای نوشتنش کلی با خودش کلنجار رفته، چندباری دست برده به نوشتن و پاک کرده، حرف هاش رو چند دفعه بالا پایین کرده، از حال غریب و تداخل پاراسمپاتیک سیستم عصبی و...
ادامه مطلب
عجیبه که بعد از این همه مدت امروز صبح با فکر این ماجرا از خواب بیدار شدم. اینکه چرا از چند ماه پیش تا الان اصلا ب ماجرا فکر نکرده بودم و اینکه چرا الان دارم بهش فکر میکنم هر دو در آن واحد محل پرسش بود. اما حرفم اینکه وقتی شروع میکنی به خلق آدمها در ورای اون چیزی که واقعا هستن، اون نقطه، نقطه شروع ...
ادامه مطلب
اسفندماه خاصی یه؛چیزی که قراره زمستون و بهار خلقت رو، با همه تضادها و فرق هاشون بهم وصل کنه باید هم اتفاق خاصی باشه.روزهایی که اونقدر آروم آروم عوض میشن که میشه لحظه به لحظه اش رو با همه وجود فهمید و ثانیه با ثانیه هاش رو با عمیق ترین نفس ها تو کشید. اسفند ماه خاصی یه، پر از تغییر، پر از تضاد، پر از امید. پر از دلهره های آخرین لحظه ها، هیجان دقیقه های شدن اسفند ماه قشنگی یه،بهترین روزهایی که بشه زندگی رو شروع کرد . . پ.ن:در آستانه ۲۶ سالگی !پ.ن:اگه میخوید بدونید، بیشترین چیزی که خوشالم میکنه، گلدونای کوچیک بنفشه ست. رنگ و وارنگ، زیاد زیاد . ....
ادامه مطلب
هروقت لینک وبلاگ رو یه جایی از این گوشه و کنارها میذارم، برمیگردم و شروع میکنم به ورانداز این چاردیواری و به این فکر میکنم که در و دیوار این وبلاگ و این چار کلوم نوشته، چه تصویری از صاحب این دنیا به آدمها میده. به این فکر میکنم که چقدر این آدم برای بقیه آدمها جذابه و یا اینکه چقدر به اون چیزی که واقعا هستم شباهت داره. پ.ن: پایان باز !...
ادامه مطلب
خلاصه ماجرا اینه که ما میگردیم دنبال روابط برای اینکه بشناسیم و مهار کنیم. اینکه در پیشفرض های ما جنس این روابط چی ان، تاثیر عمیقی در فهم ما از چیستی خودمون و ساختارهایی که میسازیم میذاره. اگه روزی روزگاری عوض سر و کله زدن با واسطه ها و معدّه ها فهمیدیم تام چطور اثر میکنه، فکر کنم اونوقت اثری از فیزیک نمونه. فی الواقع دیگه اصلا احتیاجی بهش نخواهیم داشت ! پ.ن: آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست || عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی . ....
ادامه مطلب
نسیان جای خاصی یهخونه گرم حرف هایی که هرجایی گفتنی نیست.حریم آروم حادثه هاست،حادثه هایی از جنس من،از پایینی ترین لایه های بودن وقتی هست، یعنی زندگی هست،و وقتی ساکته،یعنی حادثه ای نیست مثل همین روزها چقدر دلم برای یه معجزه تنگ شده . . پ.ن:تیتر ازفاخته...
ادامه مطلب