نسیان

متن مرتبط با «بلور و شیشه اصفهان» در سایت نسیان نوشته شده است

«اترس و لرز»

  • نیلوبلاگ

    نقله که ابراهیم دست هاجر و اسماعیلش رو گرفت و مردم و سرزمینی که به کفر آباد شده بود رو به قصد برهوت بی آب و علفی که وعده ایمانش رو داده بودن ترک کرد ؛ همین ! نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۱&nbsp توسط MRM  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • «بودن»

  • نیلوبلاگ

    یه روز تو یکی از جلسههای فیزیک بنوشیم، برای اینکه مفهوم گرانش رو برای آدمهای جلسه جا بندازم، یه پاک کن کوچیک رو از ارتفاع یک متری رها کردم و بعد چند لحظه مات و مبهوت به اتفاقی که افتاده بود خیره شدم. نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان ۱۴۰۱&nbsp توسط MRM  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • " صور "

  • نیلوبلاگ

    دیشب درحالیکه در اعماق یه خواب سنگین و آروم معلق بودم،xa0با ضربهxa0ناگهانیxa0و مهیبxa0یه صدای بلند از خواب پریدم. به حدی ترسیده و غافلگیرxa0شده بودم که حتی نفهمیدم چطور خودم رو از رختخواب به کلید روی دیوارxa0رسو...

    ادامه مطلب
  • « روشنی »

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0xa0xa0xa0عجیبه؛xa0دیگه نمیتونم بنویسم ! با وجود همه ماجراهای این روزها !xa0و بر خلاف انتظار، فکرxa0کنم معنی خوبی پشت این اتفاقxa0باشه.xa0xa0xa0xa0xa0xa0...

    ادامه مطلب
  • « هفت رنگش میشود هفتاد رنگ »

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 و هو الذی یتوفاکم باللیل و یعلم ما جرحتم بالنهار ثم یبعثکم فیه لیقضى اجل مسمى ثم الیه مرجعکم ثم ینبئکم بما کنتم تعملون xa0 xa0 xa0 دلم برای خدا تنگ شدهxa0...

    ادامه مطلب
  • « اجاره داده میu200cشود »

  • نیلوبلاگ

    xa0 دیروز به طور اتفاقی گذرم افتاد به مطب یه دکتر طب سنتی. چند ثانیهای نبض دستم رو گرفت و پشت بندش پرسید: " تو چرا اینقدر فکر میکنی؟! "از تحیرات برآمده از همچُنانطور تشخیص ناغافل و غیرمنتظرهای که بگذر...

    ادامه مطلب
  • « در مرثیه رویایی که نیست »

  • نیلوبلاگ

    این روزها آدمها بیشتر میپرسن که چته و خب در جواب چه چیزی میتونه بدتر از از دست رفتن حس و حال زندگی باشه ؟ وقتی همه دنیا تبدیل بشه به اتفاقات بی رنگ تکراری و چیزی از جنس تو وجود نداشته باشه که شوقِ شدن و حال به ثمر رسیدن رو بهت بده. چیزهایی که این سالها ب بهانه بزرگ شدن، واقع بین شدن و آروم گرفتن ره...

    ادامه مطلب
  • « دلم یک اتفاق ساده میخواهد »

  • نیلوبلاگ

    چند شب پیش یه نوشته پر شور و گداز از یه غریبه تقریبا ناشناس رسید دستم. اینقدر که از حال پیغام برمیومد از جنس اون نوشته هایی بود که خانم غریبه برای نوشتنش کلی با خودش کلنجار رفته، چندباری دست برده به نوشتن و پاک کرده، حرف هاش رو چند دفعه بالا پایین کرده، از حال غریب و تداخل پاراسمپاتیک سیستم عصبی و...

    ادامه مطلب
  • " اسطوره های کاغذی "

  • نیلوبلاگ

    عجیبه که بعد از این همه مدت امروز صبح با فکر این ماجرا از خواب بیدار شدم. اینکه چرا از چند ماه پیش تا الان اصلا ب ماجرا فکر نکرده بودم و اینکه چرا الان دارم بهش فکر میکنم هر دو در آن واحد محل پرسش بود.xa0 اما حرفم اینکه وقتی شروع میکنی به خلق آدمها در ورای اون چیزی که واقعا هستن، اون نقطه، نقطه شروع ...

    ادامه مطلب
  • « دوازدهم »

  • نیلوبلاگ

    xa0 اسفندxa0ماه خاصی یه؛چیزی که قراره زمستون و بهار خلقت رو، با همه تضادها و فرق هاشون بهم وصل کنه باید هم اتفاق خاصی باشه.روزهایی که اونقدر آروم آروم عوض میشن که میشه لحظه به لحظه اش رو با همه وجود فهمید و ثانیه با ثانیه هاش رو با عمیق ترین نفس ها تو کشید. اسفند ماه خاصی یه، پر از تغییر، پر از تضاد، پر از امید. پر از دلهره های آخرین لحظه ها، هیجان دقیقه های شدن اسفند ماه قشنگی یه،بهترین روزهایی که بشه زندگی رو شروع کرد . . xa0 xa0 xa0 پ.ن:در آستانه ۲۶ سالگی !پ.ن:اگه میخوید بدونید، بیشترین چیزی ...

    ادامه مطلب
  • « عقاید نو کانتی »

  • نیلوبلاگ

    xa0 هروقت لینک وبلاگ رو یه جایی از این گوشه و کنارها میذارم، برمیگردم و شروع میکنم به ورانداز این چاردیواری و به این فکر میکنم که در و دیوار این وبلاگ و این چار کلوم نوشته، چه تصویری از صاحب این دنیا به آدمها میده. به این فکر میکنم که چقدر این آدم برای بقیه آدمها جذابه و یا اینکه چقدر به اون چیزی که واقعا هستم شباهت داره. xa0 xa0 پ.ن: پایان باز !...

    ادامه مطلب
  • « بلور »

  • نیلوبلاگ

    خلاصه ماجرا اینه که ما میگردیم دنبال روابط برای اینکه بشناسیم و مهار کنیم. اینکه در پیشفرض های ما جنس این روابط چی ان، تاثیر عمیقی در فهم ما از چیستی خودمون و ساختارهایی که میسازیم میذاره. اگه روزی روزگاری عوض سر و کله زدن با واسطه ها و معدّه ها فهمیدیم تام چطور اثر میکنه، فکر کنم اونوقت اثری از فیزیک نمونه. فی الواقع دیگه اصلا احتیاجی بهش نخواهیم داشت ! xa0 xa0 xa0 پ.ن: آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست || عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی . .xa0...

    ادامه مطلب
  • « و دست های خدا پر از معجزه اند . . »

  • نیلوبلاگ

    xa0 نسیان جای خاصی یهخونه گرم حرف هایی که هرجایی گفتنی نیست.حریم آروم حادثه هاست،حادثه هایی از جنس من،xa0از پایینی ترین لایه های بودنxa0 وقتی هست، یعنی زندگی هست،و وقتی ساکته،یعنی حادثه ای نیست مثل همین روزها چقدر دلم برای یه معجزه تنگ شده . .xa0 xa0 xa0 پ.ن:تیتر ازxa0فاخته...

    ادامه مطلب