
عجیبه که بعد از این همه مدت امروز صبح با فکر این ماجرا از خواب بیدار شدم. اینکه چرا از چند ماه پیش تا الان اصلا ب ماجرا فکر نکرده بودم و اینکه چرا الان دارم بهش فکر میکنم هر دو در آن واحد محل پرسش بود.xa0 اما حرفم اینکه وقتی شروع میکنی به خلق آدمها در ورای اون چیزی که واقعا هستن، اون نقطه، نقطه شروع ...
ادامه مطلب
هیچ وفت فکر نمیکردم روزگاری برسه که پام به خاک بلوچستان باز بشه. سرزمینی که همه دونسته هام ازش به حس صلابت مردهای اساطیری خلاصه میشده. این روزها اما روزهای منتهی به سفر یک هفته ای به اون خاک رو سپری میکنم. تجربه نوئی که میتونه شروع اتفاق های تازه ای توی زندگیم باشه، آدمهایی که بودنشون شاید راه جدیدی از آینده رو پیش بکشه، سبزی زنده نخلستان های که توی لایه های درونی وجودت بهت میگن میشه کاری کرد و خلاصه سفری که ساعت به ساعتش حرف برای نوشتن داره، اما حیف که دست و دل نوشتن نیست. xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 توی بالا و پایین های زندگی، هروقت هرجا گرفتار تنگی شدم، وقتی نگاه کردم به صدر و ذیل این گرفتاری، هیچ دلیلی پیدا نکردم جز خودم، خودم و خودم. دقیقا همین جا، بین همین دوتا شقیقه. ما رو از خودمون خلاص کن . .xa0...
ادامه مطلب
xa0 xa0 خب بعد از چندی سر و کله زدن با تنهایی و بیکاری بعد از سیستان و جنگ و دعواهای همیشگی تو خونه و کلنجار رفتن با این دوگانه درون، باید بگم این تنهایی واقعا قابلیت این رو داره که آدم رو تا مرزهای روانی شدن پیش ببره. صرفا کافیه یه چندی این بنی بشر با خودش تنها باشه تا این بِکش نکش های درونی سر دربیارن و از تو بیافتن به جون آدم و از قلاف آدم رو زمین گیر کنن ! حقا که راست میگن؛ برای اینکه دخل آدم رو بیارن، نه تنها همون خودش به تنهایی کافیه، بلکه حتی بعضی وقت ها فکر میکنم بهترین گزینه هم برای فرو...
ادامه مطلب
xa0 نسیان جای خاصی یهخونه گرم حرف هایی که هرجایی گفتنی نیست.حریم آروم حادثه هاست،حادثه هایی از جنس من،xa0از پایینی ترین لایه های بودنxa0 وقتی هست، یعنی زندگی هست،و وقتی ساکته،یعنی حادثه ای نیست مثل همین روزها چقدر دلم برای یه معجزه تنگ شده . .xa0 xa0 xa0 پ.ن:تیتر ازxa0فاخته...
ادامه مطلب