نسیان

متن مرتبط با «نخل ها ایستاده می میرند» در سایت نسیان نوشته شده است

« هفت رنگش میشود هفتاد رنگ »

  • نیلوبلاگ

    و هو الذی یتوفاکم باللیل و یعلم ما جرحتم بالنهار ثم یبعثکم فیه لیقضى اجل مسمى ثم الیه مرجعکم ثم ینبئکم بما کنتم تعملون دلم برای خدا تنگ شده...

    ادامه مطلب
  • « اجاره داده میشود »

  • نیلوبلاگ

    دیروز به طور اتفاقی گذرم افتاد به مطب یه دکتر طب سنتی. چند ثانیهای نبض دستم رو گرفت و پشت بندش پرسید: " تو چرا اینقدر فکر میکنی؟! "از تحیرات برآمده از همچُنانطور تشخیص ناغافل و غیرمنتظرهای که بگذر...

    ادامه مطلب
  • « از رنجی که میبریم »

  • نیلوبلاگ

     المتقدم لهم مارق    و    المتاخر عنهم زاهق پ.ن: من درمیان شما باشم یا نباشم . . پ.ن: این پست بعدا و در وضعیت مناسب تر بروز میشه  نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۶&nbsp توسط MRM  |  Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • « دلم یک اتفاق ساده میخواهد »

  • نیلوبلاگ

    چند شب پیش یه نوشته پر شور و گداز از یه غریبه تقریبا ناشناس رسید دستم. اینقدر که از حال پیغام برمیومد از جنس اون نوشته هایی بود که خانم غریبه برای نوشتنش کلی با خودش کلنجار رفته، چندباری دست برده به نوشتن و پاک کرده، حرف هاش رو چند دفعه بالا پایین کرده، از حال غریب و تداخل پاراسمپاتیک سیستم عصبی و...

    ادامه مطلب
  • " اسطوره های کاغذی "

  • نیلوبلاگ

    عجیبه که بعد از این همه مدت امروز صبح با فکر این ماجرا از خواب بیدار شدم. اینکه چرا از چند ماه پیش تا الان اصلا ب ماجرا فکر نکرده بودم و اینکه چرا الان دارم بهش فکر میکنم هر دو در آن واحد محل پرسش بود. اما حرفم اینکه وقتی شروع میکنی به خلق آدمها در ورای اون چیزی که واقعا هستن، اون نقطه، نقطه شروع ...

    ادامه مطلب
  • « نخل ها »

  • نیلوبلاگ

    هیچ وفت فکر نمیکردم روزگاری برسه که پام به خاک بلوچستان باز بشه. سرزمینی که همه دونسته هام ازش به حس صلابت مردهای اساطیری خلاصه میشده. این روزها اما روزهای منتهی به سفر یک هفته ای به اون خاک رو سپری میکنم. تجربه نوئی که میتونه شروع اتفاق های تازه ای توی زندگیم باشه، آدمهایی که بودنشون شاید راه جدیدی از آینده رو پیش بکشه، سبزی زنده نخلستان های که توی لایه های درونی وجودت بهت میگن میشه کاری کرد و خلاصه سفری که ساعت به ساعتش حرف برای نوشتن داره، اما حیف که دست و دل نوشتن نیست. ...

    ادامه مطلب
  • « و دست های خدا پر از معجزه اند . . »

  • نیلوبلاگ

    نسیان جای خاصی یهخونه گرم حرف هایی که هرجایی گفتنی نیست.حریم آروم حادثه هاست،حادثه هایی از جنس من،از پایینی ترین لایه های بودن وقتی هست، یعنی زندگی هست،و وقتی ساکته،یعنی حادثه ای نیست مثل همین روزها چقدر دلم برای یه معجزه تنگ شده . . پ.ن:تیتر ازفاخته...

    ادامه مطلب